محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
918
آثار عجم ( فارسى )
[ 567 f ] خيز اى دل سودايى پايى به سر غم زن * بر ساغر مى دستى با خاطر خرّم زن زلفين مسلسل را اى سلسله مو بگشا * صد سلسله خاطر را ، زان سلسله برهم زن وله راه دل تا كه بر آن زلف دو تا افتاده است * صبر و آرام جدا از دل ما افتاده است از پريشانى دل زلف ترا خواندم مشك * خردم گفت كه و همت به خطا افتاده است آنكه شد زندهء جاويد به بويى ز لبت * گذر او به لب آب بقا ، افتاده است محمود « 1 » : مرحوم حاجى محمود تاجر ، ابن مرحوم حاجى على ، معروف به چكمهدوز - غفرلهما - از اوست : از بسكه خورد خون دلم ترك مست او * نگذاشت بهره بهر لب مىپرست او چوگان عشق او به دلم بسكه لطمه زد * گويى نمانده قابل چوگان دست او گفتم نشانمش به لب جويبار چشم * سيل سرشك برد ، مكان نشست او مستور : آقا عبد الرّحيم ، دواتگر ؛ جوانى است بامدرك ، خليقى شيخى مسلك ؛ از اوست : يوسف مصر در اين شهر به بازار يكى است * همه باشند خريدار و خريدار يكى است همچو پرگار اگر دور زنى در همه جا * چون به وحدت نگرى نقطهء پرگار يكى است آفتاب رخ او تافت به هر آينهاى * مختلف گرچه نمايد ، همه انوار يكى است مضطرب : آقا حسن على قصّاب ؛ چشمش از حليهء بينايى عارى است و در كنج انزوا ، متوارى : آنكه از روز نخستين ساختند از جان تنش * ظلم باشد گر كنند از پرنيان پيراهنش گرنه از روز ازل اندامش از جان ساختند * پس چرا تشخيص نتوان داد جان را از تنش باغبان در گلشن ار خواهد نمايد بر تو ناز * پرده از عارض برافكن شرمگين كن گلشنش نرگس ار در پيش چشمت دم ز شهلايى زند * مىكند باده زبان عيب و ملامت سوسنش
--> ( 1 ) . محمود ؛ فوتش در سال 1311 هجرى اتّفاق افتاده [ است ] .